بلاگ
آخر داستان چگونه است؟؟؟
من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی ، به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا
اى صاحب بخشش و عطا
اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم * و از خشمش در هر شرى ايمنى جويم * اى كه مى دهد عطاى بسيار در برابر طاعت اندك * اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد * اى كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى * عطا كن به من به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را * و بگردان از من به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را * زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد * و بيفزا بر من از
من آن روز را انتظار می کشم
روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که نباشم...
روزت مبارک پدرم
حرفی برای گفتن نمی ماند وقتی سخن از تو باشد...
کلام در پیشگاه تو زانو میزند.
هر چند آماج این روزگار غریب پیشانیت را نا هموار کرده
اما
تمام وزنه ی زندگی ام اینجاست.
روزت مبارک
روز مادر مبارک
مادر یعنی زندگی
مادر یعنی عشق
مادر یعنی مهر
مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت ، اشک میریزه
با خنده هات می خنده
مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر...
لبخندت ، زندگی میکنه
مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت
و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...
مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو
میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی
تو کيستی، که من اينگونه بی تو بی تابم؟
تو کيستی، که من اينگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم
تو چيستی، که من از موج هر تبسم تو
قلب
قلب، مهمانخانه نيست که آدم ها بيايند، دو سه ساعت يا دو سه روز توي آن بمانند و بعد بروند،
قلب، لانه ي گنجشک نيست که در بهار ساخته بشود، و در پاييز باد آن را با خودش ببرد.
به کجا میرویم
دل خوش از آنيم که حج ميرويم غافل از آنيم که کج ميرويم
کعبه به ديدار خدا ميرويم او که همينجاست کجا ميرويم
حج بخدا جز به دل پاک نيست شستن غم از دل غمناک نيست
دين که به تسبيح و سر و ريش نيست هرکه علي گفت که درويش نيست
افسوس
اگر زمان منتظر می ایستاد تا ما به بلوغ برسیم ، قطعا زندگی با نقص های کمتری را تجربه می کردیم ،
نمی دانم زندگی ، بدون واژه ی " افسوس " چه شکلی خواهد بود !
همین ...
کاش وقتی بچه هامون میرن مدرسه بهشون بگیم :
زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
« دوستی » نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را
-دانسته-
بیازارد!
نگفتم من نگفتم من ؟!؟
تو را ای چشم یادت هست میگفتم
ببین آیات پاک مهربانی را
شقایق را تماشا کن
نظر بر آسمان افکن
فراموشت نگردد کهکشان راهشیری، خوشه پروین و پرواز کبوترها
نگفتم من نگاهت مهربان باشد
گره از ابروان بستهات وا کن، نهال دوستی بنشان
تو را ای گوش، یادت هست میگفتم، صدای آه میآید
نگفتم من سکوت مردمان را هم شنیدن، رسم زیبایست
تو را ای لب، نگفتم من سلامی کن
به لبخندی، گره از ابروان بستهای وا کن
نوروزتان پیروز :)
بوی جان می آید اکنون از نفسهای بهار
دستهای پرگل اند این شاخه ها بهر نثار
با پیام دلکش "نوروزتان پیروز باد"
با سرود تازه "هر روزتان نوروز باد"
شهر سرشار است از لبخند، از گل، از امید
تا جهان باقیست این آیین جهان افروز باد
(فریدون مشیری)
تو بخند :))
چرخ گردون چه بخندد چه نخندد تو بخند
مشکلی گر تو را راه بندد تو بخند
غصه ها فانی و باقی همه زنجیر به هم
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند
یک شب آتش در نیستانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد
شعله تا سر گرم کار خویش شد
فاطمه (س)
فاطمه زهرا (س) زني که در حجرهاي کوچک و خانهاي محقر، انسانهايي تربيت کرد که نورشان از بسيط خاک تا آن سوي افلاک و از عالم ملک تا آن سوي ملکوت اعلي ميدرخشد. صلوات و سلام خداوند تعالي بر اين حجره محقري که جلوهگاه نور عظمت الهي و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.
فقر چیست ؟
فقر ، چیزی را " نداشتن " است
ولی آن چیز پول نیست
طلا و غذا نیست
...
فقر، گرسنگی نیست
فقر، عریانی هم نیست
فقر ،با سلاح "مذهب" ربودن مغزی است که فکر می کند
فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتۀ كتابفروشی می نشیند
آرام زندگی کن
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست.
با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگري ياراي مقابله با آب را ندارد.
نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.
همه اين را مي دانند ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.
انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.
گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند
و به هنگام مرگ خشك و شكننده.
پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده
داستان کوتاه
ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺭ ﺑﺎﻧﮏ ﺑﻮﺩﻡ !
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭﺭﺩ ﺁﺧﺮﺍﯼ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺑﻮﺩ ، ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻦ .
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﻭﻗﺘﺶ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﺏﺭﯾﺰﻡ !
ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !
ﮔﻔﺘﻢ ﭘﺴﺮ ﻫﺮ ﮐﯽ ﺑﺎﺷﯽ ! ﺳﺎﻋﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎﻧﮏ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !